عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

106

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

خوش در جوار است ، و خار را چه حاصل از آن كش بوى گل در كنار است . آرى نسب نسب تقوى است ، و خويشى خويشى دين » . مصطفى ( ص ) سلمان را نسب تقوى درست كرد ، و او را در خود پيوست ، گفت : « سلمان منا اهل البيت ، من اراد أن ينظر الى عبد نوّر اللَّه قلبه فلينظر الى سلمان » ، و بو لهب عم رسول بود ، ببين تا از نسب قريش و قرابت رسول او را چه سود بود ! تا بدانى كه كار توفيق و عنايت دارد نه نسب و لحمت . لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ - هابيل گفت : مر برادر خويش را كه : اگر تو مرا بكشى ، من ترا نكشم ، كه ترا حسد دادند ، و مرا تقوى . تقوى مرا نگذارد كه ترا كشم ، و حسد ترا بر آن دارد كه مرا كشى . تو مقهورى از روى قدرت و عزت ، و من مجبورم از روى لطافت و رحمت : تو چنانى كه ترا بخت چنان آمد * من چنين‌ام كه مرا سال چنين آمد ممشاد دينورى از بعضى سلف نقل كرده كه : گناه آدم از حرص بود ، و گناه پسر وى قابيل از حسد ، و گناه ابليس از كبر . حرص حرمان آرد ، و حسد خذلان ، و كبر اهانت و لعنت . حرمان درماندن است از بهشت ، و خذلان بازماندن است از دين ، و اهانت راندن از حضرت ، و آدم ( ع ) هر چند كه از بهشت بازماند ، و به ظاهر آن عقوبتى مينمود ، اما از روى حقيقت تمامى كار آدم بود ، و سبب كمال معرفت وى ، كه از حضرت عزت خطاب آمد كه : يا آدم ! ما ميخواهيم كه از تو مردى سازيم . تو چون عروسان برنگ و بوى قناعت كردى . مردان بدين صفت نباشند ، و دل در ناز و نعم نبندند : « او من ينشؤ فى الحلية » ؟ ! كار مردان ديگر بود و كار بناز پروردگان ديگر . چون زنان تا كى نشينى بر اميد رنگ و بوى * همت اندر راه بند و گام زن مردانه‌وار . كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما